بایگانی برای ’ سه گفتار‘ موضوع

مضطر

مرداد ۲م, ۱۳۹۲

دقیق ۵ ماه شدش از آخرین نوشته، و اینجا گرد و خاک عجیبی گرفته. یک مدتی است که فکر می کردم نوشتن از دل رو بشه با شرایط جغرافیایی تغییر داد اما مسیکه تا طبع نظر نباشد، هیچ گوشه چشمی نخواهد شد و … .

پ.ن:

بعضی وقتها
بعد از نماز صبح
دو صفحه باید قرآن خوند
بعدش باید بیای بشینی
وسط تشک و پتو رو بکشی رو سرت
و دلتو یکم سبک کنی از غم
و طلوع آفتاب رو ببینی
و بخوابی
شاید… .

گفتاراول

داشتم نماز میخوندم
یهو وسطش یاد چیزی افتادم
نشستم
استا کریم، بازم شکر
حداقل تو نگی ناشکریم
تنها امیدم تویی


امان از سرفه ها ک باز شدت گرفتن و

 گفتار دوم

بازم بعد از نماز صبح
یهو بذهنم رسید
من ک مضطرم الان
خیلی شرایطم خوبه
برا قنوت دعایی دارم بخونم
اما اگه ی روزه برسه
که دیگه کار از کار گذشته باشه
من چ کنم؟!
چی بخونم؟!
زبونم بند اومد

گفتار سوم

موذن زاده می گفت الله اکبر الله اکبر

و من منتظر،

منتظر زودتر رسیدن به
اشهد ان علی ولی الله
و الله اکبر
قبل از نماز شروع شده بود
میدیدم که مضطر داشت میریخت
من بودم ک گوشه ای ایستاده بودم
من بودم که نگاه میکردم ب تابوتی ک برده میشد
باز موذن در دستگاه افشاری الله اکبر میگفت
و من میریختم، پودر میشدم در اون گوشه ای ک ایستاده بودم
ذره ذره میریخت و دیگر الحمدلله رب عالمین که هیچ، الرحمان الرحیم هم هیچ افاغه ای نکرد، همچون ریگ های داغ کویر، داغ داغ، همیشه قنوت چاره ساز بود، اما ب قنوت نرسید، یک گوشه تلنبار شده بودم  و از گوشه ای دیگر میرفت، صدای لا الله اله الله بود ک می امد

ارسال شده در سه گفتار | نظرات (۳)