بایگانی برای ’ عاسنا‘ موضوع

پایان قصه

اسفند ۱۹م, ۱۳۹۶

این قصه بسر که رسیده بود ولی خب، فعلا شد آرزوی محال…

اول زدم به رگ بی‌خیالی، که چی، من که می‌دونستم خبری نخواهد شد، پس بیخیال، دیر یا زود این خبر رو باید می‌شنیدم که …

یکم گذشت، هی برگشتم عکس و نوشته‌ها رو خوندم، هی عکس رو دیدم…
رفتم یکم خودمو به خوندن پلاس مشغول کردم، اما باز برگشتم و عکس رو دیدم، زوم کردم اینور انور عکس…
شرایط یه طوری بودش که حتی نمی‌دونستم کدوم آرزو رو براش داشته باشم، قفل قفل بودم، آخرسر یه کامنت چرت هم گذاشتم، یه چیز مسخره، البته مسخره ازون نظر که نمی‌دونستم چی باید گفت، اما حرف مسخره‌ای که نبود…
حدود شاید ۱۰ثانیه‌ای مرور کردم، مرور و مرور…، یه جایی اما همون وسط‌ها بود، باز غرق شدم.

الان هم تو همون شرایطم، منگ منگ، فقط خواستم اینجا آخرین یادگاری رو براش داشته باشم…

این قصه هم به سر رسید #عاسنا ….

ارسال شده در عاسنا | نظرات (۰)