بایگانی برای تیر, ۱۳۸۵

تکه پاره هایی …

تیر ۲۷م, ۱۳۸۵

من او

رضا   امیرخانی

انتشارات : سوره مهر

۵۲۸ صفه

به نظر من ،زیباترین کتاب رمانی هست که تا بحال خوانده ام. رضا  امیرخانی دارای نثری بسیار روان – مثل دستگاههای فیبر نوری ، بدون هیچ نویز و صدای اضافه  البته در کلمات – و این از موثرترین موارد در جذابیت نوشته هایش هست و به همراه دستانی کامل از ته دل.

این رمان ، این رمانی که باهاش حداقل یک هفته ای را زندگی خواهید کرد با اسم  من او آغاز می شه که این نوع اسم گذاری مخصوص رضا  امیرخانی هسش .  این داستان از بچگی های  علی آقا و تو تیر و طایفه فتاحها آغاز می شه ، علی ، کریم ، مهتاب ، مریم ، باب جون و….. . عناصری هستن که این داستان را به بهترین نحو اجرا می کنند. داستان از رفاقت بدون هیج چون و چرایی بین علی و کریم که پسر کلفت خونه بوده آغاز می شه یک مرام معرفت درست و حسابی که توی واقعیت امروز خیلی خیلی کم می بینیم  و به عشقی پاک بین علی و مهتاب ، که خواهر کریم هستش می رسه و … . در کل داستان یک عشق ناب ((عاشقی که هنوز غسل نکره حکمآ عاشقه و عشقش پاک)) ، یک دنیای بدون هیچ غل و غش ، یک دنیایی که با همه این  حوادث  باز آدم هایی  پیدا می شن که اذیت کنن و لی باز از این دنیای که  توی این جامعه مدرن داربیم یک کم دوست داشتنی تر  هستش.

من به خیلی از دوستان این کتاب رو معرفی کردم و همه نصف داستان را تو چند هفته و نیمه دیگر داستان را تو یک روز خوندن و جالب اینکه همه تا امروز حداقل ۲بار این کتاب رو خواندن ، من خودم اصلا عادت ندارم کتابی رو ۲بار بخوانم ولی زمانی که این کتاب رو برای بار دوم شروع به خوانده کردم  ، توی این کتاب اینقدر نکته پیدا کرم و نوشتم که علاقم از دفعه اول برای خواندن این کتاب بیشتر و بیشتر می شد و به خودم می گفتم مگه می شه یک نویسنده هنگام نوشتن یک داستان  ذهنش به همه این نکات باشه؟!! ، ولی … .

اگه بخواهیم به زور یک چند ایرادی هم وارد کنیم ، که بیشتر سلیقه ای  هستش ، می شه گفت که علی خیلی برای رسیدن به عشقش تلاش نکرده و باید از علی تلاش بیشتری می دیدم .

اولا ! یعنی پول خون پدرت، بالکل ،به قیمت

پشت جلد این کتاب است؟! این قدر ارزان؟ اگر

این جوری است که یکی – دوتا استکان لب پر

هم برای مابریز! اصلا پول خون پدر یعنی چه؟

شده ای کانه برادر بزگ کارامازف که ابوی اش

را نفله کرد! دستت درست! …

ارسال شده در دسته‌بندی نشده | نظرات (۰)

سومین

تیر ۱۹م, ۱۳۸۵

یک چند صباحی است که دری از عقاید  و فکر بنده به دنیای وب بازشده ، و در این مدت سعی کردم خودم را بیشتر به دنیای جدید خاکی  نزدیک کنم  و  امید وارم که بی معرفت نباشد.

نمی دانم تا چه حد مورد نوشته های بنده مورد استقبال قرار گرقته ، ولی این را می دانم که از طرف عزیزترین دوستم هیچ وقت دیده نشده است ، ولی با این اوصاف گه گداری  بعضی از رفقا به این دل نامه سر می زنند.

بهرحال شاید این کلمات و این جملاتی که می نویسم  ،بدرد کسی نخورد ولی برای مرور داشته های  خودم به قطع می تواند مفید باشد ، پس می نویسم.

سمن بویان  غبار غم چو بنشینند بنشانند

پری رویان قرار از دل چو بستیزنند بستازنند

به فتراک  جفا  دلها  چو بر بندنند بربند

ز زلف  عنبرین   جانها  چو  بگشایند  بنشانند

از این به بعد ان شائ الله چهار خط کلی را به صورت جدی ادامه خواهم داد ، ۱- معرفی کتاب     ۲-معرفی فرهیختگان، شعرا ،فلاسفه و…       ۳-دردهای دل       ۴-آشنایی بشتر با حافظ

در همه این قسمت ها  سعی و همتم بر این است ، آنچه که تابحال در این مباحث آموخته ام  و با قدرت تعقل خودم برداشت کرده ام و فکر می کنم درست و خیر است با  توضیحاتی ، برای استفاده همه قرار دهم.        ان شائ الله بتوانم بتوانم شایسته ترین  موضوعات را انتخاب کنم و با بهترین توضیحات  برای همه مطالبی سودمند و مفید ارائه دهم.

و من الله توفیق

ارسال شده در دسته‌بندی نشده | نظرات (۰)

شیعه

تیر ۱۵م, ۱۳۸۵

واضع لفظ شیعه به معنای پیرو علی ابن ابی طالب از زمان خود خاتم الانبیا بوده همان پیامبری که خدا درباره ی او فرموده ((وما ینطق عن الهوی ان هوالا وحی یوحی))

حافظ ابو نعیم اصفهانی که از علمای عظام و محدثین کرام اهل سنت است در کتاب حلیة الاولیا روایت می کند از ابن عباسکه چون آیه ۶ البینة نازل شد رسول اکرم خطاب به علی فرمود (یا علی هو انت (خیر البریة) وشیعتک تاتی انت وشیعتک یوم القیامة راضین مرضین )

ارسال شده در دسته‌بندی نشده | نظرات (۱)