بایگانی برای مرداد, ۱۳۹۱

شب بیست یکم

مرداد ۲۰م, ۱۳۹۱

از یا طبیب القلوب تا خیابان شیخ بهایی

از دعای جوشن مدرسه روشنگر تا کبابی

از اولین لذت باهم بودن تا اولین افطاری

 

پ.ن:

خدا می بخشه، بنده ای مثل منو که پر از خطا و اشتباست و هیچگاه درگاهش بسته نیست.

بیا و ببخش و …. .

 

ارسال شده در دسته‌بندی نشده | نظرات (۲)

شب نوزدهم

مرداد ۱۷م, ۱۳۹۱

یا سَیِّدَ السّاداتِ یا مُجیبَ الدَّعَواتِ …

وقتی اینو همون اولای دعای جوشن دیدم، وقتی اون اسم ها پشت سر هم اومدن و البته اول اسم او و بعد دیگه… .

همه میگن دعا در این شبها برآورده میشه، منم می خواستم بگم به حق جد سادات، یا برسان یا جانم بستان که یاد حرف پدرم همین امشب سر سفره افطار افتادم که می گفت داغ جوون خیلی سخته و …، برای همین دیگه دعا نکردم خدا بستان، اما خدا دیگه طاقت ندارم، فقط برسان که چشمم بی نور است و در دل… .

ارسال شده در دسته‌بندی نشده | نظرات (۲)

باز …

مرداد ۱۶م, ۱۳۹۱

خنده‌هایم، نگاهم
صدای دلتنگی می‌دهد چرا؟

فکر می کردم نزدیکی فاصله جسم ها، روحت را باز به تسخیر در می آورد، فکر نمی کردم فاصله را انقدر دوست داری که … .

فکر نمی کردم جانماز سبزم را باز احتیاج داشته باشم، با وجودت، اما این بار هم مایه آرامش جانم باز دور است و … .

فکر می کردم مرهم خواب های پریشانی شود، نمی دانستم کابوس هایم شخصیت های جدیدی به خود ببینند و … .

فکر نمی کردم آن کسی که آمد و نشست بر دلم، روزی بخواهد از دلش بروم که هیچ، پشت در دلش بمانم و هرچه… .

پُرم، پُر، پُر از … .

 

پ.ن: ای کاش می تونستم کاری کنم. درمانده تر از حالا، تا حالا نبودم.

عطار میگه، با صدای استاد شجریان، توی آلبوم….:

گر تو نگیریم دست کار من از دست شد

زانکه ندارد کران، وادی هجران من

هم نظری کن ز لطف تا دل درمانده را

بو که به پایان رسد راه بیابان من

ارسال شده در دسته‌بندی نشده | نظرات (۱)