بایگانی برای شهریور, ۱۳۹۱

این روزها هم، صاحب حرفیست!

شهریور ۲۳م, ۱۳۹۱

نمی شه اسمشو زندگی دانشجویی گذاشت، زندگی دانشجویی، مخصوصا سالهای اولیه دانشگاه رنگ و بویی دیگه ای داره، رنگ بوی شادی و نشاط و غم و قصه و ریخت و پاشو …، میشه اسمشو ی زندگی مجردی با انضباط کافی گذاشت.

اما این شب های اخیر، شده زندگی دانشجویی،وقتی هم خونه ای برای مدتی برگشته باشه وطن، بیداری تا نیمه های شب، خسته از درس یا کار، صدای ضرب آهنگ ساخته کیهان کلر تا انتها و “دلم دردی که دارد…” . هم میشود قاه قاه بلند و بلند، بی پروا خندید، یا هم می شود همچون من زار زار صدای شیدای را به گوش ستاره ای که شاید روزی برای من بوده است رسانید، میشود، همه چیز رو کثیف و کثیف گذاشت تا کپک بزند، می شود در بین اینها زندگی کرد و نفس ای اگر می آید کشید.

 

پ.ن:

از وقتی که کمتر نوشتمو باعث شده گرد و غبار به این دکان بشینه، با همه نکات بسیار بسیار بدی که داره، یه چیزش خوبه که وقتی کمتر بازدید کننده داری، راحت تر می تونی سفره دل رو باز کنی و راحت تر حرف بزنی.

ارسال شده در دسته‌بندی نشده | نظرات (۱)

چرا؟؟!!

شهریور ۱۶م, ۱۳۹۱

چه لذتی داره که این تنها راه و مختصر راه را هم می بندی؟ هدفت چیست؟ قدرتت را به رخ من می کشی؟ من که مدت هاست هرکه به من میرسد بی نصیبم نمی گذارد، حالا تو دیگر چرا؟ این تنها راهی بود که سبکم می کرد، این ها سبک ترین واگویه های این شبهایم بود، این را هم تاب نیاوردی اما دل من را نمی خواهد جواب بدهی، جواب امین یجیب ها رو بده، ببینم اونها را چه خواهی کرد!

ارسال شده در دسته‌بندی نشده | نظرات (۰)

به لالیت رسیدن هم دیگر آروز نیست…

شهریور ۱۲م, ۱۳۹۱

از دردهای کوچک است که آدم می نالد، وقتی ضربه سهمگین باشد، لال می شود آدم!

چاه بابل/رضا قاسمی

ارسال شده در دسته‌بندی نشده | نظرات (۰)