بایگانی برای آذر, ۱۳۹۱

دلهره های پایانی سال

آذر ۱۰م, ۱۳۹۱

چند روز دیگه، باز پرونده یکی دیگه از سالهای عمرم بسته میشه، اما دلهره ای شیرین در دلم دارم که باز هم امسال توی همین حوالی یک بسته پستی برام خواهد رسید و به شدت مشتاق رسیدنش هستم، اما اگه چیزی نیاد…!

 

پ.ن: هنوز که خیلی نگذشته، باز هم صبر می کنم، هنوز میشود بازهم چند روزی صبر کرد… .

 

پ.ن دوم: باز سکوت مرا در هم می شکند… .

ارسال شده در دسته‌بندی نشده | نظرات (۳)

محرم

آذر ۷م, ۱۳۹۱

این دهه هم مثل همه روزها و شب هایم در خاطرات سپری می کردم، یادش بخیر، شب های هیئت برج مفید، خونه حاج آقا علوی تهرانی و آشیخ حسین، ظهرهای تاسوعا و عاشورای مدرسه، اولین دفعه هایی که پشت اون پرشیا نقره ای نشستم و ….!

ارسال شده در دسته‌بندی نشده | نظرات (۱)

جمله سازی با کمک روضه

آبان ۲۸م, ۱۳۹۱

داستان این روز های وبلاگ نویسی من شده شبیه جمله سازی با کلمه های که گیرکرده اند، و وقتی روضه ای این روزها خوانده میشود می توان با دستمسک قرار دادن آنها کمی از این جملات را بیرون ریخت.

خسته روزهایی هستنم که بشینم، یِکم، حتی فقط شده حرف گوش بدم، یکم صداش بهم برسه، حداقل از نیم تنه درخت سوخته در گوش من نجوا بشه و از نیم دیگری که من را هم سوخت و با باد برد رو برای هم تعریف کنه اما … .

اما چه سود که همچون گنجیشک دم در ماجرا، ایستاده ای کنار در و راهم نمی دهی، و باز هم رحم در این روزهایی که باز درد سال پیش امانم را بریده است برای من قیمت گزافی دارد،حتی حال که می فهمم  حکمت آن همه مریضی سال پیش چه بود.

ارسال شده در دسته‌بندی نشده | نظرات (۱)