بایگانی برای دی, ۱۳۹۲

تقارن شب ها

دی ۱م, ۱۳۹۲

بازی این روزگار عجیب حیرت آور است، عجیب.

می خواستم این پست رو دیشب بذارم، اما نشد. ۲سال پیش کجا بودم و الان کجام. نمی دونم بخندم و یا گریه کنم، لعنت به تو ای روزگار، لعنت.

وقتی دیشب پیاده این راه رو تا اینجا میومدم، همش داشتم به ۲سال پیش فکر می کردم، فکر می کردم و فکر می کردم، کلی حرف تو ذهنم بود، کلی مطلب، ولی امان از سرمای سوزان زمستان که همه چیز رو از سر آدمی میندازه و هوش و حواسی برای آدم نمیذاره و شاید هم تو شدی زمستون و… .

یاد دو سال پیش و اتفاقاتش داره هنوز خفم میکنه، ای کاش نمیشد و ای کاش…، ای کاش نمیذاشتی، نمی دونم افتادم بین هزار داستان و هزار جوش و خروش و فکر و خیال و واقعیت و هزار هزار هزار چیز، که فقط

هروز

پیرترم می کند.

در این دو سال، تلاشت خوب بود،

خوب پیرم کردی

خوب پیر شدم.

پ.ن:

بعد از دوسال، رسیدم به شب اربعین خودم، رسیده ام سر مزار خودم، رسیده ام سر…

 

ارسال شده در دسته‌بندی نشده | نظرات (۳)