نگاهی به احسان نراقی

آذر ۱۰م, ۱۳۸۹

مهرنامه پنجم با عکسی بر روی جلدش از احسان نراقی به بررسی علم جامعه شناسی پرداخته است. بنده به عنوان یک ایرانی که در رشته عمران تحصیل کرده ام اما به دنیای اطراف خودم حساس هستم با دقتی بیشتر از مریم شبانی که این گفتگو را انجام داده است، مته را به خش خاش حرف های دکتر نراقی می گذارم.


در ابتدای گفت و گو سخن از این است که به چه شکلی آقای نراقی تحصیلان خود را در فرنگ آغاز می کند و به جامعه شناسی علاقمند می شود سپری می شود اما نکته قابل توجه در این قسمت این است که احسان نراقی از نوادگان ملااحمد نراقی و ملا مهدی نراقی است که از روحانیون به نام هستن و جالب است این افراد فرزندان خود را برای تحصیل به فرنگ می فرستند در صورتی که در بین روحانیون هنوز افراد سنتی ای هستند.(برای مثال می توان به ایراداتی که در ۳۰سال پیش می گرفتند بر دوش حمام یا ماشین لباسشوئی اشاره کرد.) و جالب اینجاست که در بین روحانیون این سنت که آقازاده ها را به فرنگ بفرستند بسیار رواج داشته است.(می شود به خیلی ها اشاره کرد از جمله صادق طباطبایی، برادران خرازی، پسر آیت الله بروجردی،پسر آیت الله کاشانی و ….)

صحبت ها در حول و هوش چگونگی تاسیس موسسه تحقیقات و علوم اجتماعی و جامعه شناسی و موانع آن می گذرد تا احسان خان نراقی صحبت هایی از ارتباطات جالب خانوادگی آنها با فرح دیبا و دیگر درباریان دارد و این ارتباط به صورتی است که بطور مستقیم و به سرعت می تواند در مورد زمینهای پهل جریبی با آن شخص دیدار کند و به مذاکره بپردازد.


در بینابین گفت و گو صحبت از گرایشهای چپ رایج بین دانشجویان و اساتید آن موسسه در آن دوران بیان می شود:

  • با توجه به دیدگاه های سیاسی خودتان آیا برایتان مهم نبود که اساتید و دانشجویان موسسه دیدگاه های سیاسی مخالف و متضاد داشته باشند؟

نه بیشتر دانشجویان ما چپ بودند و حتی چندتایی کشته شدند.

  • چهره هایی همچون امیر پرویز پویان، بنی صدر، حبیبی، پیمان و … در موسسه حضور داشتند. آیا هیچ وقت نسبت به حضور این چهره های معترض سیاسی مورد بازخواست قرار نمی گرفتید؟

ما با دانشجویان و محققان قرار گذاشته بودیم که در موسسه به هیچ وجه فعالیت سیاسی نداشته باشند.

  • و آنها هم هیچ فعالیت سیاسی انجام نمی کردند؟

نه آنها به قول خود پایبند بودند. هر ساعتی وارد می شدند همه پشت میز خود مشغول کار و پژوهش بودند.

  • با این همه آیا نگاه بچه های چپ و ایدئولوژیک روی پژوهش و برنامه های موسسه تاثیرگذار نبود؟….آیا شما در فرستادن دانشجویان و محققان به روستاها مثلا متاثر از جلال آل احمد و نیروهای چپ نبودید؟

اصلا و ابدا. من آدم لیبرالی بودم و یک فرد لیبرال اصلا آدم دگمی نیست و دیدگاه های مفید را می پذیرد. من برای کار پژوهشی، قید این مرزبندی ها را زده بودم. در موسسه هیچ دیدگاهی را قدغن نکرده بودیم و هیچ وقت هم هیچکس از موسسه اخراج نشد.

اما در اواخر مصاحبه این نکته قابل تامل است که:

  • ولی این وجوه اخلاقی چه ارتباطی به جامعه شناسی دارد؟

این اخلاقیات در تعیین زاویه دید افراد جامعه موثر است.

  • این موضوع آیا مساله یک معلم اخلاق یا عرفان است یا یک معلم جامعه شناس؟

جامعه شناس نیز از این موضوعات متاثر است. اخلاقیات و نگاه اخلاقی تاثیر زیادی در تحلیل اجتماعی دارد.حرف من این است که عمق و علاقه شرقی در مغرب زمین دیده نمی شود.

حال نکته قابل عرض علاوه بر اختلاف نظر سیاسی بین آقای نراقی که از طرفداران رژیم پهلوی بوده است با دانشجویان و محققان آن مجموعه می توان به اشاره مستقیم ایشان به موثر بودن افکار اشخاص حداقل در تحلیل و استنتاح پژوهش ها اشاره کرد در صورتی که در میان گفت و گو از رد مطلق افکار چپ در این تحقیق ها اشاره می کنند و جالب اینکه چه دانشجویان متعهدی در قدیم یافت می شدند.

در پایان گفت و گو صحبت به بومی سازی علوم انسانی می رسد که دکتر نراقی دیدگاهی بسیار جالب و خوب ارائه می دهند.

من می گفتم باید از نظریات مارکس وبر و دور کیم و دیگر متفکران غربی استفاده کنیم بدون اینکه روحیه بلندنظرانه شرقی را از دست دهیم.

آنچه من می گویم به غرب ستیزی نمی رسد. من معتقدم که آنها (جلال و شریعتی) غرب ستیز بودند و من غرب ستیز نبوده ام. شریعتی اصلا جامعه شناسی هم نخوانده بود. علاوه بر این، من نگاه ایدئولوژیک نداشتم که آنها داشتند.من دنبال بازگشت به اصل دغدغه گذشته از دست رفته دا نداشتم. فقط می گفتم نباید مثل برخی آقایان وزرا و درباری ها مسخ شده غرب و غربی ها بود. جلال و شریعتی در عوالم دیگری بودند. من خیلی از عناصر فرهنگ غرب را می پذیرم و همه را به یکبار رد نمی کنم. جلال، غرب را نمی شناخت و در غرب زندگی نکرده بود.

من منتقد این هستم که در غرب همسایه از همسایه خبر ندارد و فرزندان گاهی هیچ سراغی از پدر و مادر نمی گیرند.

حرف من این است که عمق و علاقه شرقی در مغرب زمین دیده نمی شود.

در میانه های گفت و گو صحبتی پررنگ از شریعتی شده است در باره کنترل نیروهای انقلابی در موسسه و دکتر نراقی، دکتر شریعتی را به انگ زدن به دیگران متهم می کند و جواب در همین حد باقی می ماند.

پ.ن: یخ تر از این نمیشد پست آپ کنم.

خانه ام آتش گرفته است آتشی جانسوز
هر طرف می سوزد این آتش
پرده ها و فرش ها را تارشان با پود

من به هر سو می دوم گریان
در لهیب اتش پر دود

وز میان خنده هایم تلخ
و خروش گریه ام ناشاد
از درون خسته سوزان
می کنم فریاد، ای فریاد، ای فریاد…

من به دستان پر از تاول
این طرف را می کنم خاموش
وز لهیب آن روم از هوش

زان دگر سو شعله برخیزد به گردش دود
تا سحرگاهان که می داند که بود من شود نابود.

خفته اند این مهربان همسایگانم شاد در بستر
صبح از من مانده بر جا مشت خاکستر

وای آیا هیچ سر بر می کنند از خواب
مهربان همسایگانم از پی امداد؟
سوزدم این آتش بیدادگر بنیاد
می کنم فریاد ، ای فریاد ، ای فریاد

ارسال شده در دسته‌بندی نشده | نظرات (۴۵)

۴۵ پاسخدر “نگاهی به احسان نراقی“

  1. صابر می‌گوید :

    همیشه برام جالب بوده که تو مملکت ما فرهنگ چیزیه کنار اقتصاد و سیاست و ….
    در صورتی که به زعم این حقیر فرهنگ یک کل شامل همه این ها یعنی مثل هوای تفسیه و همه چیزو احاطه کرده …

    می دونم زیاد ربطی نداشت اما خب خوندم به این داشتم فکر می کردم !!!

    ————
    اُاُاُآآُآُآآُآُآُآه داشتم آپ می کردم و هواسم نبود و مطالب نصفه آپ شد که شما اینجا رو خوندی. به هر حال ممنون برادر
    اما
    در هر مملکتی همین اوضاع هست اگر نمی خواهی بیا قایقی بسازیم و دور شویم از این خاک غریب که …

  2. سینا برادران می‌گوید :

    با درود فراوان
    من یکبار در نمایشگاه کتاب این مرد را دیدم. بسیار متین و شریف بود و به تمامی سوالاتمان با تامل پاسخ گفت. انصافا لیبرالی میانه رو است.

  3. آی سودا می‌گوید :

    من که تز سر و ته این مصاحبه چیزی نفهمیدم

    ————
    ؟؟!!!

  4. خـــــآتون خـــــآموش می‌گوید :

    زیاد با ایشون آشنایی ندارم اما در کل حرفهاشون قابل تامل هست .در مورد آل احمد و دکتر شریعتی دیدگاه جالبی دارن .!

  5. مجتبی می‌گوید :

    از اونجایی که به دکتر شریعتی علاقه خاصی دارم و تا حدی ایشونو میشناسم نمیتونم حرف آقای نراقی درقبال ایشونو قبول کنم!

  6. ترانه می‌گوید :

    سلام .
    مصاحبه خوبی بود.البته من ایشون رو نمیشناختم خوشحالم باهاشون آشنا شدم .
    به نظر میرسه مطلب هنوز نصفه است چون پایین صفحه خالی است ؟اگه اشتباه نکنم.

    ———-
    سلام
    مطلب درسته، پایین صفحه هم….

  7. آراد می‌گوید :

    سلام سید
    این حرف ایشون بسیار قابل تامل بود که گفته بودند :
    “باید از نظریات مارکس وبر و دور کیم و دیگر متفکران غربی استفاده کنیم بدون اینکه روحیه بلندنظرانه شرقی را از دست دهیم.”
    ولی چه دلیلی برای غرب شتیز بودن شریعتی هست ؟
    این که دکتر شریعتی برخی از نظریات غربگرایان ضد شرق را رد کرده و بیشتر به فلسفه اسلامی پرداخته درست اما دلیل کافی برای غرب ستیزی است ؟
    دکتر شریعتی در بسیاری از نوشته های خود محققیت غرب را گرام میدارد !
    لز نوشته ای شاندل تمجید می کند که یک فرانسوی الاصل است و خود را در برابر علی (ع) و ماسینیون و ……… عبد می بیند که این همه بزرگی به وی آموختند !
    البته به جز سخنان دکتر شریعتی انصاف را که مایه کار کنیم خودمان هم می بینیم که غربی ها خیل هم آش دهن سوزی نیستند ! در سخن گفتن بسیار زیبا عمل می کنند اما در عمل نه چندان !
    البته برداشت اشتباه نشود ! بنده همیشه شیفته پیشرفت همه جانبه غرب بوده و هستم .
    پاینده باشی
    به ما هم سر بزن سید !
    یاعلی

    —————
    کاش شریعتی هم نقدپذیر تر بود

  8. حسین می‌گوید :

    لیبرالیسم خوب است. ولی همیشه هم گام با محافظه کاری دنیا را نگاه کرده است. ابزار سیاسی امپریالبسم غربی در خدمت اهداف کثیف اقتصادی.
    کاش چپ کمی نقد پذیر تر بود.
    سلام . . .

  9. آریانا اجلال می‌گوید :

    سلام
    بدون مبالغه بیش از ده مرتبه صفحه اهل دل را باز کردم تا نظرات گران بهای شما را مطالعه کنم. بار نخست گویا مطلب کامل نبود. و از همان نوبت به این سو هر بار که باز می کنم یامشکلی پیش می آید یا کسی کاری دارد یا شلنگ اینترنت قطع می شود یا سیستم من می پکد. حالا هم مجال نیست برای مطالعه کامل.
    این ها را نوشتم بهانه ای باشد برای موجه کردن عدم حضورم و البته حاصللی جز شرمندگی برای من نداشت. از عرق شرم کیبوردم خیس آب شده…
    امروز ۴ قل میخوانم بساط ایترنت را علم می کنم تا دفع شودهمه این بهانه ها!

    —————-
    الان کیبورد منو سیلاب ِ عرق شرمی که از بابت بالا نیومدن سایتم بوجود اومده برد.
    :)
    اما شما بزرگوارید و لطف دارید ، مثل همه دوستان عزیز دیگر که وقت می گذارند و خط خطی های بنده را می خوانند

  10. نوشینه می‌گوید :

    سلام احسان نراقی ؟ مگه توده ای نبود ایشون ؟

    ———–
    راستیتش تا جایی که من خوندمو دیدم بیشتر شاه دوست بوده تا توده ای

  11. مهرآیین می‌گوید :

    سوالهای بی جواب…

  12. آراد می‌گوید :

    سلام سید
    بابت ابراز لطف بی کران بسیار ممنون .
    چه دلیلی دال بر نقد ناپذیر بودن دکتر شریعتی دارید ؟

    ————-
    سلام
    بنده نوازی می فرمایید حضرت والا البته یه نکته ای رو نگرفتی و …که بماند.
    اما
    همین صحبت هایی که از اینو اون می شنویم در مورد نوع نگرش و شخصیتش میشه دلیل

  13. لاله می‌گوید :

    به آخر مطلب که رسیدم … فکر نمی کرئم کسی دیگه هم از شگردی که من اکثر اوقات براب بعضی نوشته های خاص به کار می برم استفاده کنه … خوندن این سطر ها خیلی لذت بخش بود … ممنون

  14. آراد می‌گوید :

    سلام
    شما بزرگوارید ! بنده محضر مبارک شما رو بوسه باران می کنم ، شما فرمودید مثل هم پسر پائیز هستید ، پسران پائیز نیازی به تمجید ندارند چرا که خود ارمغانی برای شرایط رو به سختی هستند ، متولدین پائیز مبارزان با سرمای زمستان هستند !
    این هم یک هندوانه فقط برای خودت و خودم !
    شنیده ادله خوبی نیست !
    شما کتاب های دکتر شریعتی را اگر مطالعه کنید در بسیاری از نوشته ها ایشان نظرات و افکار و تعامل خویش با زندگی را زیر سوال می برد و به صورت واضح و علنی می گویند تا کنون در خواب بودم و . . . . .
    البته هر کس نقصی دارد ولی بنده از نوشته های ایشان چنین برداشتی نمی کنم .

    ———–
    خیلی رو راست یگم، این که یکی خودشو نقد کنه یکم نقش بازی کردنه اما اگر دید در جلوی کسی نفدش کردن و پذیرفت این…. .

  15. میکروب سبز اموی می‌گوید :

    سلام
    سلام
    سلام
    هر سه به انتظارتان دست بر سینه ایستاده ایم.

  16. آسو می‌گوید :

    دمت گرم چرا نظرات من حذف شده

    ——————-
    سلام
    دیروز سایت بنده از دسترس خارج بود و حتی بنده نمی تونستم صفحه مدیریت سایت رو باز کنم، الان که اومدم به غیر از نظر شما چندین نظر دیگر هم حذف شده که من الان… ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

  17. شغاد می‌گوید :

    سلام
    با کلی تاخیر و شرمندگی. بلاخره پا داد تا مطلب شما رو بخونم. خیلی عالی بود . به عنوان یک لیبرال حظ کریم. این نراقی در مورد جلال حرف دل من رو زد. کیف کردم. بد نیست اگه مطالعه نکردید یک دور این کتاب غرب زدگی جلال رو بخونید. آخه توی این مملکت بعضی‌ها خیلی سنگ جلالا رو به سینه میزنن.

  18. آریانا اجلال می‌گوید :

    جانماان تا دم حلقمان آمد ولی این صفحه شما باز نشد که نشد!!!

    —————
    واقعا نمی دونم مشکل چیه، من هم همین مشکل رو دارم، آخه من عمران خوندم نه … که سر در بیارم :(

  19. نسیم پریشان می‌گوید :

    سلام

    آدم می مونه چی بگه !!!!!

  20. آسو می‌گوید :

    مثل این که نظرات ما و وبلاگ شما سوزشک بعضی ها رو تحریک کرده خوب یکی نیست به این بندگان خدا بگه خوب آب رو بریز اونجات که سوخته مگه نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    —————-
    البته یکمکی تقصیر خودمه، امنیت سایت پایینه و باید فکری اساسی برای این مسئله انجام بدم

  21. محمد امامی می‌گوید :

    سید عزیز سلام. این شماره ی مهرنامه رو هم مثل باقی شماره هاش تهیه کردم اما هنوز فرصت نکردم همه ی مطالبش رو بخونم. البته مطالبی که درباره ی علوم اجتماعی و چگونگی ورودش به ایران رو احتمالا خوندم. اما این مصاحبه رو نه متاسفانه.

  22. حسین فاطمی می‌گوید :

    سلام
    من همیشه هنگام حرم رفتنم همه ی کسانی که می شناسمو دعا می کنم و از امام رضا می خوام که ایشان را بطلبد
    امیدوارم نائب الزیاره خوبی باشم جناب اهل دل عزیز.

    ———–
    سلام
    خیلی خیلی ممنون

  23. sima می‌گوید :

    سلام ممنون

  24. بید مجنون می‌گوید :

    سلام
    متن را با دقت خواندم ولی سر و ته اش را درک نکردم.
    یک اینکه نقش مصاحبه کننده با کسی که نقادانه می خواند فرق دارد
    دو اینکه شما در اینجا اصلا ً نقدی نکردید
    بخشی از مصاحبه را قرار دادید و نظر دادید
    گمان نمی کنم فراتر از این رفته باشید

    ببخشید که رک گفتم.این را به دلیل اینکه متنهایتان را خواندم می گویم و چنانچه دل خوشی از شما نداشتم ساده می گذشتم

    ———–
    سلام
    مصاحبه همین گونه بود که خواندید سر و ته خیلی برای مصاحبه کننده مطرح نبود و از دیدگاه شما مصاحبه کننده کسی باید باشه که فقط چندتا سوال رو از روی کاغذی که از پشت صحنه بهش داده اند بخونه.
    میشه بگید نظر با نقد چه فرق هایی داره؟و نظر می تونه حاوی نقد باشه یا نمی تونه؟
    ممنون که نظرات یا شاید نقدتان را راحت بیان داشتید :)

  25. آریانا اجلال می‌گوید :

    کم پیدایید سید بزرگوار.
    ملتمس دعای خیر شما هستم…

    ————-
    سلام
    محتاجم بسیار، به دعای عزیزی همچون شما
    یواشکی سرک می کشیم و زود می رویم تا …. .

  26. آسو می‌گوید :

    نمیگم عزاداریت قبول بشه چون معتقدم حسین کوچکترین نیازی به عزاداری ما نداره و هدفش از شهادت گریه ما نبود
    درک حسینت ان شا الله قبول باشه

    —————-
    به همچنین ان شاءالله

  27. بید مجنون می‌گوید :

    نقد اداب و اصولی دارد و بر هر چیزی نوشته نمی شود.هر نقدی دارای چارچوب های خاص خودش است و منتقدی که در آن حوزه قلم میزند باید بر آنها مسلط باشد.هر کسی حق نقد کردن ندارد در صورتی که هر کسی حق نظر دادن دارد.در نظر دادن ها ما می توانیم احساسات شخصی خود را وارد کنیم بی هیچ دلیل ومدرکی.در صورتی که در نقد چنین نیست و چنانچه از اصول نقد تخطی بشود شان نقد بلافاصله سقوط می کند

    و …

    —————
    بنده در ابتدای کلام گفته ام که از دید یک فردی که به اطرافش موشکافانه نگاه می کند به این گفت و گو می نگرم، اما این نکته بسیار مهم است که هر دیدگاهی میتواند حامل قسمتی از جامعه باشد که این مهم، می تواند قسمتی از گوشه و کنارهایی را که دیگران نمی بینند عیان سازد. این می تواند یکی از اصولی باشد که بر کافی بودن نقد صحه بگذارد.
    یکی از مهمترین اصول نقد انصاف است که شرط لازم قضیه است.

  28. آسو می‌گوید :

    آراد هم تموم شد
    خداییش مردم از دموکراسی

    ————–
    ای روزگار….

  29. آسو می‌گوید :

    حالا خوبه ببینی برای فیلتر شدنه وبلاگ قدیانی(اسطوره فحش و تهمت و بی حیایی و مزدوری) چه عزایی گرفتن و چه وای از این ظلم و خفقانی سر میدهند

  30. آراد می‌گوید :

    سلام سید
    والا خبر خاصی که نیست !
    فقط دوباره فیلتر شدم ، و اینکه تو باز کردن سایت شما هم همیشه مشکل دارم ، نمیدونم چرا !
    ایشالا وبلاگ جدید که راه افتاد خبر میدم .
    پاینده باشی

  31. حسین می‌گوید :

    سید یا کجایی یا خودمو خود کشی می کنم
    سلام . . .

    ———–
    سلام
    زیر کفشت داش حسین، کفشتو بلند کن می بینی منو :)

  32. حسین فاطمی می‌گوید :

    فرستادم سید

    ———–
    خیلی خیلی خیلی ممنون

  33. sima می‌گوید :

    درباره بومی سازی علوم انسانی مطلب واضح تری بیان نشده؟

    ———–
    نه، به کتاب هاشون رجوع دادن.

  34. دلتنگ می‌گوید :

    سلام. خوب هستین؟ چه غیبتاتون طولانی شده!!!
    خوش باشیییییییین!

  35. آراد می‌گوید :

    سلام سید
    تو یه دوگانگی موندم که باز هم بنویسم یا سکوت پیشه کنم !
    راهنمائیت رو از ما دریغ نکن .
    پاینده باشی
    یاعلی

    خصوصی

  36. آسو می‌گوید :

    آراد جان من که میگم بنویس نشو عبدالله بن عمر که ظلم یزید رو دید و سکوت کرد حسینی باش

    ————
    بنده هم اگه بخوام نظری بدم این هست که:
    بستگی به این داره که هدفت چی بوده از شروع کردن به نوشتن، با توجه به اون هدفت تصمیم بگیر برای ادامش.
    حالا اگه هدفتو بتونی بهم بگی شاید بتونم نظر ِ بیشتری در این مورد بگم.

  37. آریانا اجلال می‌گوید :

    سلام سید گرامی.
    برای دوستانعزیز که همیشه چای دم کرده حاضر داریم.نبود هم با لیپتون سر وتهش را هم می آوریم!
    یک شیرینی کرمانشاهی هم خریده ام، چرب هست ولی می چسبد با چای.
    بگذریم.
    حالا بساط قل قل سماور ما به راه. ولی شما که ۱۱ شب هوس چای می کنید فکر عاقبتش هم هستید خدای نکرده. بی خوابی و…:D
    قلمتان توانا و سربلند باشید

    —————
    سلام
    در هر صورت بر دیده می گذاریم و نوش جان خواهیم کرد، مهم سماورِ قلمتان است که باید قل قل بزند تا دلگرم باشیم.
    من اصلا با چایی قند نمی خورم، کاکائو که تلخ دوست دارم یا شیرینی یزدی، کرمونشاهی بهم نمی چسبه( البته با چیزهایی که حسین خان عزیز تعریف میکنه دیگه دلچسب نیست :) )

  38. آریانا اجلال می‌گوید :

    حالا شما این نون کرمونشاهی رو میل کنید نظرتونعوض می شه. نخواستینم بیسکوییت دارم از اوناییکه مزه کودکی می ده.
    حسین خان چی می گن من متوجهنشدم؟!
    در ضمن شهرداری کدوم منطقه جراتکرده بساط شما رو جمع کنه؟!
    جون خودم این ارشادم الان مدتیه شده شهرداری هی بساط جمع می کنه. من حال شما رو می فهمم.
    ارشاد البته وزارت ارشاده منظورم نه گشت ارشاد!
    پیروز باشید

  39. مهراوه می‌گوید :

    سلام دوست عزیز

    ممنونم که به وبلاگ من سر میزنید

    شب رفتنی است …

    به امید تنفس در ایرانی ازاد

  40. آریانا اجلال می‌گوید :

    حالا ما هیچ. شما که اهل دلید چرا اینقدر کم می نویسید؟
    مشکلتان با شهرداری حل شد؟

    ————–
    فعلا با ویروس ها می جنگم، نامردا خیلی نامردن

  41. صابر می‌گوید :

    فکرنکنی نیستی به یادت نیستیما

    خنده داره اما دیشب ساعت ۴ صبح از خواب پریدم یاد شما افتادم یهو نیم دونم چرا اومدم هر کاری کردم نشد پیغام بذارم !!!

    ———–
    سلام
    به جون شما که نه، به جون خودم بنده اونورا زیاد میام، جدیدا از گودر همه می خونمتون، اما بعضی وقتا اصلا چیزی برای گفتن ندارم.
    دیشب اون موقع بنده در تب ناز می سوختم و می لرزیدم در بغل گرم تب همراه با کمی پریشان گویی
    التماس دعا برادر

  42. آسو می‌گوید :

    بمیرم
    لیمو شیرین بخور عموزاده

    ———–
    خدا نکنه
    چشم

  43. آراد می‌گوید :

    سلام سید
    چرا مطلب جدید نمی نویسی ؟
    دلمون تنگ شد برات !

    ———–
    سلام برادر
    بر روی چشم

  44. پامج می‌گوید :

    سلام؛ با توجه به ارادتی که می‌بینم دارید نسبت به ایشان، حتما تأملی در کتاب “اقبال ناممکن” داشته باشید.

  45. آریانا اجلال می‌گوید :

    سلام
    ای بابا من تصور کردم ویروس های کامپیوتری منظورتونه!
    خدا بد نده برادر بزرگوار. آلودگیه هواست. من رو هم گرفتار کرده .
    بلا به دور و ان شاا لله هر چه زودتر لباس عافیت بر قامتان پوشانده شود.
    همینطوری مطلبی هم عارض شوم، شماره ۷۲ مجله خیمه گویا مصاحبه ای با دکتر دینای عزیز دارد. معرف حضورتان هستند این استاد بزرگوار؟
    خودم هنوز نتوانستم مطالعه کنم اما همینطوری به ذهنم رسید عارض شوم.
    صحت قرین ثانیه های عمرتان

    ————-
    سلام
    نخیر، واقعی بودن :)
    به همچنین، ان شاء الله لباس عافیت بر بلندای وجودتان برافراشته شود ( کلی خواستم که کم نیارم :) )
    متاسفانه خیر نمی شناسم، راستیتش نمی دونم چرا اصلا از مجله خوندن خوشم نمیاد، بر عکس روزنامه و وب خوانی

گذاشتن یک پاسخ