همیشه هست اما باید عاقل بود و خوب گشت

اسفند ۱۴م, ۱۳۸۹

روزگاری یک کشاورز در روستایی زندگی می کرد که باید پول زیادی را که از یک پیرمرد قرض گرفته بود، پس می داد. کشاورز دختر زیبایی داشت که خیلی ها آرزوی ازدواج با او را داشتند. وقتی پیرمرد طمعکار متوجه شد کشاورز نمی تواند پول او را پس بدهد، پیشهاد یک معامله کرد و گفت اگر با دختر کشاورز ازدواج کند بدهی او را می بخشد، و دخترش از شنیدن این حرف به وحشت افتاد و پیرمرد کلاه بردار برای اینکه حسن نیت خود را نشان بدهد گفت: اصلا یک کاری می کنیم، من یک سنگریزه سفید و یک سنگریزه سیاه در کیسه ای خالی می اندازم، دختر تو باید با چشمان بسته یکی از این دو را بیرون بیاورد. اگر سنگریزه سیاه را بیرون آورد باید همسر من بشود و بدهی بخشیده می شود و اگر سنگریزه سفید را بیرون آورد لازم نیست که با من ازدواج کند و بدهی نیز بخشیده می شود، اما اگر او حاضر به انجام این کار نشود باید پدر به زندان برود. این گفت و گو در جلوی خانه کشاورز انجام شد و زمین آنجا پر از سنگریزه بود. در همین حین پیرمرد خم شد و دو سنگریزه برداشت. دختر که چشمان تیزبینی داشت متوجه شد او دو سنگریزه سیاه از زمین برداشت و داخل کیسه انداخت. ولی چیزی نگفت! سپس پیرمرد از دخترک خواست که یکی از آنها را از کیسه بیرون بیاورد. تصور کنید اگر شما آنجا بودید چه کار می کردید؟ چه توصیه ای برای آن دختر داشتید؟ اگر خوب موقعیت را تجزیه و تحلیل کنید می بینید که سه امکان وجود دارد: ۱ـ دختر جوان باید آن پیشنهاد را رد کند. ۲ـ هر دو سنگریزه را در بیاورد و نشان دهد که پیرمرد تقلب کرده است. ۳ـ یکی از آن سنگریزه های سیاه را بیرون بیاورد و با پیرمرد ازدواج کند تا پدرش به زندان نیفتد. لحظه ای به این شرایط فکر کنید. هدف این حکایت ارزیابی تفاوت بین تفکر منطقی و تفکری است که اصطلاحا جنبی نامیده می شود. معضل این دختر جوان را نمی توان با تفکر منطقی حل کرد. به نتایج هر یک از این سه گزینه فکر کنید، اگر شما بودید چه کار می کردید؟! و این کاری است که آن دختر زیرک انجام داد: دست خود را به داخل کیسه برد و یکی از آن دو سنگریزه را برداشت و به سرعت و با ناشی بازی، بدون اینکه سنگریزه دیده بشود، وانمود کرد که از دستش لغزیده و به زمین افتاده. پیدا کردن آن سنگریزه در بین انبوه سنگریزه های دیگر غیر ممکن بود. در همین لحظه دخترک گفت: آه چقدر من دست و پا چلفتی هستم! اما مهم نیست. اگر سنگریزه ای را که داخل کیسه است دربیاوریم معلوم می شود سنگریزه ای که از دست من افتاد چه رنگی بوده است…. و چون سنگریزه ای که در کیسه بود سیاه بود، پس باید طبق قرار، آن سنگریزه سفید باشد. آن پیرمرد هم نتوانست به حیله گری خود اعتراف کند و شرطی را که گذاشته بود به اجبار پذیرفت و دختر نیز تظاهر کرد که از این نتیجه حیرت کرده است. نتیجه ای که ۱۰۰ درصد به نفع آنها بود.


۱ـ همیشه یک راه حل برای مشکلات پیچیده وجود دارد.

۲ـ این حقیقت دارد که ما همیشه از زاویه خوب به مسایل نگاه نمی کنیم.

۳ـ هفته شما می تواند سرشار از افکار و ایده های مثبت و تصمیم های عاقلانه باشد.

۴ـ پس باید این حکایت چراغی برای ادامه راه طولانی و پرفراز و نشیب های زندگیم باشد.


ارسال شده در دسته‌بندی نشده | نظرات (۱۷)

۱۷ پاسخدر “همیشه هست اما باید عاقل بود و خوب گشت“

  1. صابر می‌گوید :

    چه عجب آپ شد

    ———
    صابر جان ان شاءالله این پست برای خودم مفید باشه و این جا بیشتر کیبرد فرسایی کنم

  2. آسو می‌گوید :

    بابا بی خیال این همه دختر خوشگل که به کوریه چشم ما جوونهای آس و پاس میرن زن پیرمردهای پولدار میشن این هم روش

  3. خـــــآتون خـــــآموش می‌گوید :

    این حکایت رو جای دیگه هم خونده بودم اون بار هم زیادی به نظرم شعاری و ایده آلیستی اومد ..دختره خیلی خوش شانس بوده که دیده طرف کلاه برداری کرده خیلی ها این شانس رو ندارن و خوب همه به این نتیجه نمیرسن ..

    ————-
    سلام
    به هر حال این یه داستانه ولی ما آدم هایی هستیم که باید از این نکات در زندگی استفاده کنیم و هیچ وقت ناامید نباشیم چون همیشه راهی هست یا راهی خواهم ساخت

  4. خـــــآتون خـــــآموش می‌گوید :

    البته برای نظر شما احترام قائلم من نظرم رو در مورد مطلب گفتم ..

  5. درنین می‌گوید :

    درود بر شما

    این همان چیزی است که ما الان بهش احتیاج داریم ، سیاست و تدبیر.

    بهترین ها

  6. سمفونی ادب می‌گوید :

    هر چه در زیر چرخ،نیک و بدند
    خوشه چینان خرمن ،خردند

  7. آریانا اجلال می‌گوید :

    :)
    شده حال این روزهای من.
    دنبال کلکی می گردم سوار کنم سر این دنیای حقه باز.
    ممنون از احوالپرسی شما.
    نشد آنچه باید می ش.
    اما خوب خداررا شکر.
    این ها که بهانه است… شما خوبید برادر؟ چرخ روزگار به کامتان می چرخد؟

  8. باد صبا می‌گوید :

    سلام
    جالب بود
    موفق باشید و به امید فردایی بهتر

  9. sima می‌گوید :

    سلام در بیشتر حکایت ها دختر خوب دختری است که بالای حرف پدرش حرفی نزند ولی در این حکایت دختر شهرزاد گونه عمل می کند وبا تیز هوشی از چنگ پیرمرد رها می شود .حالا این که حکایت بود ولی خودمانیم در این دوره وزمانه که این تیز هوشی ها جواب نمی دهد !

  10. حسین می‌گوید :

    همه ی راه ها اشتباه می باشد سید جان
    راه اساسی تزریق ماهواره به روستا ها و اشاعه ی فرهنگ دوست پسر و سکس قبل از ازدواج می باشد
    آن وقت دختر جوان با جناب آقای دوست پسر در یک شب سرد زمستانی سر پیر مرد را گوش تا گوش می بریدند.
    برای صحنه سازی هم چاقو را در لباس پدر دختر جاسازی می کردند تا پدر بفهمد که هر وقت سر یک آشغال را به خاطر ترس نبرد مطمعناً سر خودش به باد می رود
    همین
    سلام سید خدا . . .

    ————-
    معادلاتت درسته اما می دونی چرا جوابِ آخرت غلط در میاد؟؟

    و خدایی که در این نزدیکیست…
    دوست داشتم کسی این رو بپرسه که نپرسید، درسته باید عاقل بود و همیشه راهی هست، اما توکل به خدا شرط لازم حل این معادله هست که هست.

  11. نسیم پریشان می‌گوید :

    سلام

    جالب بود و شنیدنی

    چه عجب این وسط یه قهرمان پیدا نشد یه رابین هودی ،‌چیزی، بیاد این وسط غیرت به خرج بده بدهی پدر دختر رو حساب کنه البته بدون هیچ چشمداشتی بعدش راهشو می کشه که بره
    بعدشم دختر که از قضا خیلی خوشکل هم هست خیلی هم نجیب با یه چادر گل گلی سرش بخواد تشکر کنه و بعدش نگاهها در هم تلاقی می کنه و شاهزاده قصه ما که اصلا به این مورد توجهی نداشته یهویی دلش هری می ریزه و عاشق دختر میشه و بعدش . . .

    همیشه قصه هامون اینطوری تموم میشه دیگه برخلاف واقعیت زندگیمون !!!!!!!

    ————

    سلام
    خب باید سعی کنیم زندیگیمونو تغییر بدیم و رو به پیشرفت باشیم

  12. نسیم پریشان می‌گوید :

    نتیجه اخلاقی اینکه:

    ۱- همیشه یه راه حل برای مشکلات پیچیده وجود داره …ولی کسی به فکرش نمی رسه

    ۲- پس باید این حکایت چراغی برای ادامه راه طولانی و پرفراز و نشیب های زندگیم باشد….. یادمون باشه وقتی کسی می خواد دو تا سنگ بندازه تو کیسه گیج بازی در نیاریم درست دقت کنیم شاید هر دو تا سنگش سفید باشه اون وقت این راه حل جواب نمی ده هاااااااااا

  13. قائم مقام می‌گوید :

    سلام
    این نوشته را بخوانید
    آینده لینک داده است

    از آراد چه خبر؟
    لینک سایتش را داری؟

  14. آراد می‌گوید :

    سلام سید
    ” این حقیقت دارد که ما همیشه از زاویه خوب به مسایل نگاه نمی کنیم.”
    خیلی موافقم !
    از آسو چه خبر ؟
    باز غایب شده چرا ؟
    به قائم مقام هم سر زدم !
    ممنون

    ————-
    سلام
    بی خبرم والا

  15. آسو می‌گوید :

    سلام جان برادر
    ببخشید کمتر فرصت میکنم بیام اون کامنتم که برای آراد گذاشتم از فرط عصبانیت بود
    خوب امر بفرمائید من در خدمتم
    راستی پیشاپیش چهرشنبه سوریت مبارک(به کوری چشم بعضی ها)

    —————
    سلام علیکم
    اگه دوست داشتی یه شماره تلفن بذار اینجا، بد نیست :)
    چهارشنبه سوری شما هم مبارک(به کوری چشم بعضی ها)

  16. نسیم پریشان می‌گوید :

    سلام
    خیلی متوجه منظورتون نشدم …می دونم اشکال از نسیم هست ….. اما کاش واضح تر می نوشتید
    احیانا معنی اون کامنتتون این بوده که نسیم آلودگی قلم فرسایی ایجاد کرده ؟
    اگه اینطوره بدون اینکه به دل بگیرم کنار می رم ….اما گمون نمی کنم نوشته های من خیلی تخصصی باشه که نتونید نظر بدید مگر اینکه در حد و اندازه خودتون نبینید
    به هر حال از اینکه گه گاهی سر می زنید از حضورتون سپاسگذارم ….نسیم همیشه منت دار نگاه مهربان دوستان هست
    قلمتون نویسا
    پایدار و برقرار باشید

  17. ثمین می‌گوید :

    چه جالب بود!
    دور از ذهنه ولی با اینکه ممکنه باور نکنید ممکنه.
    من،با چشم غیرمسلح خودم،تاثیر شانس و اتفاق و گرفتن یه کلک ساده رو دیدم.فقط کافیه خدا همراهیمون کنه.اونوقته که می تونیم حتی با وجود دو تا مهره ی سیاه،یه مهره ی سفید از کیسه بیرون بیاریم

گذاشتن یک پاسخ