بدی هایی که تمام نشد

اردیبهشت ۲۸م, ۱۳۹۰

شاید هم نتونست تمومشون کنه.

یه فاصله ی تقریبا ۳ماهه باعث شده با دید دیگری به سراغش برم. دنبال نکاتی بگردم که از دفعه ی پیش برام جای سوال مونده بودش، دنبال مسائلی باشم که خیلی اینور و انور براش نوشتن.جدایی نادر از سیمین رو باز امشب دیدم. نکته ای که به دید همه بالاترین درصد تاثیر احساسی روشون داشت دقیقا همون سکانس آشنایی هستش که نادر داره پدرشو داخل حموم میشوره، نوع شستنی از جنس مردان، اما وقتی سرشو میذاره روی شونی پدرش بازهم همون مردی میشه که دوستدار خانواده و زندگیش هستش، مردی که میخواد زنش برای اون باشه، می خواد درکش کنه، می خواد از رویا پردازی دست برداره، باهاش همراه باشه، همون مردی که لجاجت میکنه، همون مردی که نمی خواد غرورشو بذاره زیر پاش، همون مردی که همجوره تلاش میکنه تا کل زندگیشو حفظ کنه با بزرگترین مشکلات اقتصادی و … .

جدایی، هم در نام فیلم خودنمایی می کنه و هم در فضای فیلم غالبه و هم در آخرین سکانس. آقای فرهادی تونسته برای همه سکانس های یفیلم انتخابی داشته باشه، شهامت انتخابشو داشته، تونسته خودشو جای مردم واقعی بذاره و انتخاب کنه، اما دلیل اینکه سکانس آخر رو تموم نکرده این نبوده که نمی خواسته فیلمش ایرانی تموم بشه یا هندی، نمی توسته انتخاب کن، نمی خواسته برای دردناک ترین صحنه فیلمش انتخابی انجام بده، نمی تونسته لجاجت کنه، نمی تونسته … .

نادر به سیمین: تو اون موقع کدوم گوری بودی ببینی که من زدم …

ارسال شده در دسته‌بندی نشده | نظرات (۳۳)

۳۳ پاسخدر “بدی هایی که تمام نشد“

  1. صابر می‌گوید :

    این فیلم عجیب بود …

  2. زادچهر می‌گوید :

    وای! یاده ارائه ام افتادم برا درس نقد فیلم!

    نقده همین فیلم بود!

    چقدر خاطره زنده شد! یهویی!!!!

    به قول اقای خسروی: عجیب بود این فیلم!

  3. سمفونی ادب می‌گوید :

    سلام .بسیار خوب نوشتی .
    این فیلمو خیلی دوست داشتم .
    پر از حالات انسان بود که گاهی خیلی گذرا ازش میگذریم .

  4. آراد می‌گوید :

    سلام سید
    از نظر من اوج فیلم گریه دختر نادر و سیمین بعد از دروغیه که بخاطر پدرش گفته بود !
    زیر پا گذاشتن صداقت

  5. سید مجیب می‌گوید :

    به به آراد جان
    اتفاقا من خیلی اینچنین نقدهایی روخوندم، اما بنظرم اگه ریشه ای بخوایم به این مسئله نگاه کنیم چیزهای دیگری هستند که مقدمه این دروغ شده اند.

  6. خـــــآتون خـــــآموش می‌گوید :

    درسته هیچکس هم جراتش رو نداشت که ته فیلم رو حدس زه ..

  7. آسو می‌گوید :

    حالا جواب منو نمیدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟خواستم ببینم ارشد آزاد چطور بوده نترس نمیخواستم بیام مهمونی
    اصغر فرهادی تو هر کشوری بود میشد ذخیره ملی تو ایران دارن فراریش میدن و کلی هم بد و بیراه نثارش
    تنها آتو هم دست دادنش با اون هنر مند ایتالیایی است هند برای اون استارهایی دو ریالی که مفت هم نمیارزند چه میکند ما چه بدبختی حق ماست

  8. سید مجیب می‌گوید :

    شما افتخار نمیدی
    سوء تفاهم برطرف شد حالا 😉

  9. نادی می‌گوید :

    دربارش نوشته بودم. نگاه شما هم خوتندنی بود.

  10. مهدی می‌گوید :

    انصافا جای این فیلمها تو سینمای ما خیلی خالیه…
    به نظر من اوج فیلم سوال قاضی از دختر بود…
    به هر حال
    در مورد این که گفتی اونجا موفقه شکی ندارم…اما من کاری کردم که خیلی ها دیگه سراغ امام صدر نرن

  11. باران می‌گوید :

    درود
    ندیدم فیلمو . حتمن در اولین فرصت می بینمش
    ممنون از شما

  12. تارا می‌گوید :

    چرا مردی که بقول شما همه کاری برای حفظ خونواده اش می کنه گذشتن از غرورش و گفتن یک کلمه ( بمون ) به زنش انقد براش سنگینه . گذاشتن غرور زیر پا میشه همه کار

  13. سید مجیب می‌گوید :

    در این فیلم همه مشکلات از طرف یک نفر نیست، نادر هم ایراداتی داره، ولی وقتی برمیگرده میبینه که باید برای چی بگه برگرد یکم جلوش گرفته میشه و اگه یادتون باشه شبی که دارن از بیمارستان برمیگردن به سیمین میگه برگرد اما این سیمین هستش که گوش نمیده

  14. نادی می‌گوید :

    این پنجره ای که در لینکات گذاشتی فیلتره. صاحبش هم حذفش کرد.
    الان اسم وبلاگش شده اشک ماه

  15. سید مجیب می‌گوید :

    کوتاهی بنده بوده به بزرگواریتون ببخشید

  16. آسو می‌گوید :

    اصولا نادر باید یه شرکت بزنه یه منشی خوشگل مثلا الناز شاکر دوست رو استخدام کنه بعدش باهاش گرم بگیره از طرفی مجید صالحی یا مثلا جواد رضویان عاشق واقعیه الناز شاکردوست باشه سیمین حسادت کنه و برگرده سر زندگیش و در نهایت مجید صالحی و الناز شاکردوست هم ازودواج ساده ای در یکی از باغهای شمال شهر تهران که مال نادر است برگزار کنند و با لیموزین گل زده وارد شوند و محسن قاضی مرادی برقصه و پورمخبر هم ترانه عروس خانوم رو بخونه (این شد یه شاهکار ارزشی که طلاق هم نداره به ایران و ایرانی هم هیچ تاکید میکنم هیچ توهینی نکرده)
    خوشت اومد
    البته اخیرا بازیگر بزرگی به نام تینا آخوند تبار آمده که شاید بتواند نقش منشی را برگزار کند این وسط البته اگر عطاران هم بیاید و با حرکتش روی مخ تماشاچی راه برود فیلم کلی هم با حالتر میشود

  17. سید مجیب می‌گوید :

    منو، نگرفتی چه گفته بودم
    😉
    یه بار دیگه بخون

  18. آسو می‌گوید :

    من چی کار به نوشته تو دارم سناریو دادم در حد کازابلانکا یکی بیاد بسازه پولم نده فقط ببینه چه فروشی میکنه چه قدرم پر مغزه

  19. ساناز صلح‌دوست می‌گوید :

    اصولن فیلم‌های فرهادی رو باید چندبار دید تا بشه راجع بهش قضاوت کرد
    از بین تمام شخصیت‌های فیلم
    حجت- همان شهاب حسینی خودمون- رو بیش از همه دوست داشتم
    چون همانی بود که می‌گفت

  20. خانم بوک می‌گوید :

    سلام ، من البته فیلم رو هنوز ندیدم.اما مطلب شما جالب بود.

  21. تارا می‌گوید :

    آقا سید بدی های هیچ وقت تموم نمیشه ها
    شما کوتاه بیا

  22. سید مجیب می‌گوید :

    اتفاقا تموم شدنی هستند، اما باید ما آدم ها، تک تکمون بخوایم که تموم بشن

  23. سعیده می‌گوید :

    برای من فیلم نوسان بین آرامش حقیقت و واقعیت بود
    راستی کدوم رو باید انتخاب کرد؟

  24. دیوژن می‌گوید :

    ممنون از نظرت
    خودم فیلم رو ندیدم و ازمتنش خبر ندارم اما دخترم دلخور بود از این که نبرده بودمش تا مادامی که اکران داشت.

  25. محمد می‌گوید :

    سلام

    چقدر چشمانم دلتنگ خواب هایست که تو در آن انتظار مرا می کشی!

    بروزم

  26. شغاد می‌گوید :

    سلام
    انقدر سخته که همه جا ببینی دارن درباره یک چیزی حرف می‌زنن که تو هیچی ازش نمی‌دونی!!!!
    هنوز نتونستم ببینمش.

  27. آری آنا می‌گوید :

    راست گفته اند از دل برود هر آنکه از دیده برفت!
    اما نمی دانستم از لینک پیوند ها هم می رود!؛)… گله نیست. خوب کردید حذف کردید. دنیا جای حذف شده ها نیست…
    تا بعد…

  28. سید مجیب می‌گوید :

    سلام
    شما کلاتونو یکم بذارید بالاتر و حداقل یه نگاه به کامنت های وبلاگ یا میلتون بندازید

  29. صابر می‌گوید :

    در انتظار آپ شدن

  30. آری آنا می‌گوید :

    سلام
    کلاه ندارم عزیز من!
    هنوز مجال نشده ببینم.
    زمستان تمام می شود رو سیاهی به آریانا می ماند. خیال شما تخت…:)
    آخرش اینکه دلتنگی مال بی وفاهایی چون من نیز هست! دلتنگ رفقا بودم و فقط مجال شد اینجا عرض ادبی کنم.
    به شما و الباقی رفقای عزیز همین و باقی هم وفا

  31. آراد می‌گوید :

    سلام سید

    [گل]

  32. سبز پر رنگ می‌گوید :

    جالب بود منتظ همفکریتون هستم

  33. حمیده زارعی می‌گوید :

    جالب نوشته بودید.استفاده کردم

گذاشتن یک پاسخ