گذر گاه

آبان ۴م, ۱۳۹۰

روز ها فقط راه می روم

با خودم…

تنهایی را هم با خودم هم همراه می کنم که بشویم سه

راه می رویم، راه می رویم بدون هیچ سخنی

فقط به امید گذرگاه، روزها را با دل یخ زده بسر می بریم

بی هیچ خستگی و حسی، حتی با پاهایی پر از زخم

ای کاش این قدم ها معنایی داشتند

معناهایی که درک نشدند و باید درگذرگاه بدان ها رسید

فقط راه می رویم…

ارسال شده در دسته‌بندی نشده | نظرات (۲۷)

۲۷ پاسخدر “گذر گاه“

  1. صابر می‌گوید :

    تن ها و تنها
    نمیدونم

  2. خــآتون خــآموش می‌گوید :

    بعضی وقتها بهترین کاره ..بهترین درمان بهترین راه حل …راه رفتن ..

  3. ن.د.ا می‌گوید :

    تو و تنهایی ت چجوری میشید ۳ تا؟؟؟

  4. سید مجیب می‌گوید :

    من
    خودم که دیگریست
    تنهایی

  5. susan می‌گوید :

  6. زادچهر می‌گوید :

    تنهایی این روزا خیلی دلچسبه! از مزخرفیش میشه به دلچسبیش رسید.

    جمع تنهاتون خوب تا همیشه جتاب :)

    بی نظیر باشید…. .

  7. سمفونی ادب می‌گوید :

    سلام .
    دلمون گرفت از نوشتتون.
    کاش آدما با قدم زدن تو جاده زندگیشون به نتیجه برسن.دنباله دوراهی نرن.!

  8. آسو می‌گوید :

    راه برو فقط ساکن نشو که یا بخار میشی یا میگندی برو حتی اگر تمام عمرت رفتن باشه

  9. سعیده می‌گوید :

    اتفاقا این راه رفتن های بعضی وفتا آدم و به جاهای خوبی میرسونه

  10. آراد می‌گوید :

    سلام
    دعوتنامه

  11. خانم بوک می‌گوید :

    سلام آقا سید، شعر زیبایی بودخصوصا شروع خیلی خوبی داشت. فقط به نظرم اگر کمی جابجایی و حذف در بعضی از کلمه ها داشته باشید بهتر خواهدبود. با اجازه تان من اینگونه خواندمش با اندکی تغییر.
    —————–

    “روزها فقط راه می روم

    با خودم…

    تنهایی را هم با خود
    همراه می کنم

    راه می رویم،راه می رویم بی هیچ سخنی

    به امید گذرگاه،
    روزها را با دل یخ زده
    بسر می بریم

    بی هیچ خستگی و حسی،
    حتی با پاهایی پر از زخم

    ای کاش این قدم ها
    معنایی داشتند

    معانی که درک نشدند
    و باید درگذرگاه بدان ها رسید

    فقط راه می رویم… ”

    سپاس ازحضورتان.

  12. خانم بوک می‌گوید :

    “تنهایی را هم با خود
    همراه می کنم

    راه می رویم،
    راه می رویم
    بی هیچ سخنی”

    ببخشید، راهم را بدون فاصله نوشتم “را هم”

  13. آسو می‌گوید :

    ایرانی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

  14. سید مجیب می‌گوید :

    نه عزیزم
    خوبی؟
    مشکل حل شد؟

  15. آسو می‌گوید :

    حل شد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟نشد؟؟؟؟؟؟؟؟؟خودمم نمیدونم دارم میرم جلو البته بدون رضایت اطرافیان شبیه کسی هستم که دو دستی گرفتنش ولی داره خودش رو میکشه و جلو میره حالا تا کجا میره یا این که اون دو تا دست تا کجا ولم میکنن نمیدانم

  16. .... می‌گوید :

    اولش زیبا بود کاش تا تهش همینجورپیش می رفتی.ولی احساس داشت.شعراست و احساسش.آدم باهاش همزادپنداری می کرد.آفرین سید

  17. .... می‌گوید :

    راستی نظرشما منتظراست تا تعدیل شود یعنی چه؟

  18. سید مجیب می‌گوید :

    یعنی اینکه
    شما خوب باش
    ماهم خوبیم
    😀

  19. حسین فاطمی می‌گوید :

    سلام
    وبلاگ شخصی خودم رو هم راه اندازی کردم.
    ممنون از راهنمایی تون

  20. Valencia می‌گوید :

    حل شد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟نشد؟؟؟؟؟؟؟؟؟خودمم نمیدونم دارم میرم جلو البته بدون رضایت اطرافیان شبیه کسی هستم که دو دستی گرفتنش ولی داره خودش رو میکشه و جلو میره حالا تا کجا میره یا این که اون دو تا دست تا کجا ولم میکنن نمیدانم

  21. آسو می‌گوید :

    من دیشب عقد کردم
    اگر بودی عروسی دعوتت میکردم حیف نیستی
    به جان علی اشرف دعوت بودی

  22. سمفونی ادب می‌گوید :

    سلام .عیدتون مبارک .
    عیدی هم که نمیدین .اشکال نداره .:)
    هر جاهستید موفق باشید.

  23. صابر می‌گوید :

    آپ کن بابا

  24. حسین می‌گوید :

    راه رفتن کار خوبیست
    تنهایی که باشد بهتر
    تنهایی ات را عشق است
    سلام . . .

  25. مهرآیین می‌گوید :

    به راه رفتن ادامه بده. حتما به جاهای خوبی میرسی :)

  26. آسو می‌گوید :

    سلام جان برادر خوبی خوشی
    درسها چطوره؟
    مشکلی که برات پیش نیومده بعد جریانات چند روز پیش ایران؟نری بیرون فاشیستهای انگلندی بگیرنت زیر کتک

  27. سید مجیب می‌گوید :

    سلام بر شاه داماد
    شکر، بد نیست.
    نه بابا، اما احتمال داره اخراجمون کنن 😀 اما احتمالش خیلی کمه

گذاشتن یک پاسخ