نمی دانم تا به کی و تا به کجا

آذر ۱۰م, ۱۳۹۰

چند روز پیش اومدن دالون رو با این تفنگ های بادیشون، به باد گرفتن، همه برگ هاشو ریخن داخل این کیسه سیاه ها و بردند و تنها خط خط های ذهنم من را تنها گذاشتند و من باز محکومم،به هرچیزی جز تغییر، در روزگاری که هوایش لطیف است و دیگر صدای هیچ نمی آید از خیابانهایش.

راه می روم

با خود زمزمه می کنم

زیربرگها لگد می زدم، می خواندم

بر من تغییری نیست

این همه فریاد پس از برای چیست؟

باز با خود و تنهایی و برگ ها راه می روم

وقتی که دانه دانه های تسبیح می افتند

در روزگارانی دیگر کوچه های پرمهتابی نیست

راه می روم و می خوانم

بیاد گذشته ها یقه پیرهن سیاهم را صاف می کنم

اما دیگر نیست آن چشم ها و آن نقش

اما

باز راه می روم، نمی خواهم به آن مرداب

که می گویند داستان های پربیم، ره یابم

 

 

پ.ن: دل تنگ خیلی چیزهام

از خدا که پنهون نیست، از شما چه پنهون باشه، روزها با خودم برای اینجا مطلب می نویسم، شبها تکرارش می کنم و پروبال های اساطیری بهش میدم، اما وقتی به اینجا می رسم، هیچ… .

خیلی دلتنگ محرم شهر پردود هستم و …

ارسال شده در دسته‌بندی نشده | نظرات (۱۳)

۱۳ پاسخدر “نمی دانم تا به کی و تا به کجا“

  1. من درد می‌گوید :

    باید یه خوبش رو برات پیدا کنم. فایده نداره این طور

  2. صابر می‌گوید :

    ×. ره میخانه و مسجد کدام است !؟

  3. خـــآتون خــآموش می‌گوید :

    غصه نخورید اینجا هم خبری نیست ..

  4. داش ممد می‌گوید :

    تموم دنیا واسه قدم زدن مرد کمه

  5. سید مجیب می‌گوید :

    راست میگی داداش

  6. سمفونی ادب می‌گوید :

    سلام زیبا بود.
    مثل اینکه غربت خیلی باعث شده برید تو دله تنهایی .خیلی هم خوب نیستا آدم روحش ناراحت میشه .
    راستی برای محرم اینجا دلتون تنگ نشه که ….
    خودتون بهتر میدونید .البته حق دارید .دلتنگ باشید .

  7. ن . د. ا می‌گوید :

    چرا دلتنگی؟

  8. سید مجیب می‌گوید :

    چرا نباشم؟؟

  9. آراد می‌گوید :

    سلام سید
    عرض ادب

    دعوتنامه

  10. خانم بوک می‌گوید :

    سلام آقا سید چه خوب که نگذاریم بیم وهراس راه پیدا کنه توی ذهنمون هر چند سخته خیلی سخت. شاید هنوز هم بشه توی همین روزگار دل خوش بود به چیزهایی هرچند کوچک
    . خوب باشید.

  11. آسو می‌گوید :

    دل تنگ نباش قیمه پلو و شله زرد رو دوبل میخورم جای تو خالی نباشه
    خوب اونجا یه هیئت یونایتد بزنین انگلیسه
    فرانسه که نیست اجازه نده
    خداییش سخته من تو تبریز دلم برای محرمهای کرمانشاه تنگ شده چه برسه به تو
    هر جا باشی ایشالا زیر سایه پرچم ابولفضل باشی که اگر باشی دیگه غم و ترسی نداری

  12. داش ممد می‌گوید :

    اه سید از این داش شهابمون یاد بگی چ شاداب بشاش مطعنه…
    دل ما هم گرفته بود ی متنی باذکر منبع از ی جایی کش رفتم گذاشتم تو وب ی سری بزن

  13. فاطمه می‌گوید :

    خوب می نوشتی
    خووب

گذاشتن یک پاسخ