برزخ

فروردین ۶م, ۱۳۹۱

کاشکی میشد برای اینجا رمز گذاشت.

کاشکی چندین موی سفید ِ جدیدم رو نمی دیدم.

کاشکی دنیای ارتباطات بدین شکل نبود، تا بی خبر بودم.

کاشکی می توانستم بنویسم.

کاشکی می توانستم بگویم.

کاشکی لحظه قدرت ثبت شدن داشت.

کاشکی کابوس ها رهایم می کردند.

کاشکی قدرت مست کردن داشتم.

کاشکی قدرت ندیدن داشتم.

کاشکی می تواستم بی خیال سر بر دفترم بگذارم و عکس بگیرم.

کاشکی کمتر زجرم می داد.

کاشکی می تواستم شیر پاستیلی باشم تا شیری که پا برگرلویش است.

کاشکی قدرت از خود گذشتگی نداشتم.

کاشکی جوان تر بودم.

کاشکی سکوت پیشه نمی شدم.

کاشکی حافظ باز غزل خوانی می کرد.

کاشکی عکس دیجیتال درست نشده بود.

کاشکی ساعت نداشتم تا بر دستم ببندم.

کاشکی بر در و دیوار نقاشی و عکس ها نبود.

کاشکی سرعت فرود قطرات سرعت گیر داشت.

کاشکی هوای دل من هم چون شال دور گردن طبیعت، سبز بود.

کاشکی نمی دیدم.

کاشکی نمی ترسیدم و وحشت نداشتم.

کاشکی دل بر دریا می زدم.

کاشکی …..

کاشکی اینجا رمز داشت.

ارسال شده در دسته‌بندی نشده | نظرات (۲۰)

۲۰ پاسخدر “برزخ“

  1. صابر می‌گوید :

    در ها رو باز کن
    پنجره ها رو
    سرتو بکن بیرون
    داد بزن

  2. زهرا می‌گوید :

    با ارزوی بهترین ها برایتان
    سال نو مبارک

  3. حسین فاطمی می‌گوید :

    کاش!
    واقعا کاش همین طوری بود که میگی سید جان

  4. اذرنوش. زادچهر می‌گوید :

    سلام جناب یزدی(شاید اشتباه نوشتم فامیتون رو)

    دو سه روز پیش ترانه ای را انتخاب کردم برای پست قبلی تون بنویسم البته نه به عنوان نظر که به جای سه نقطه ی اخر پستتون. امشب اما همون ترانه رو میذارم .

    مریضم کرده این دیوونه بازی
    نپرس از حال من قصه ش درازه
    گروه خون من مجنون مثبت
    فقط لیلا به من خونش می سازه
     
    نفهمیدی دلم ناسازگاره
    بهم گفتی سفر تاثیر داره
    اینو فهمیدم این روزا تو غربت
    که عشق و عاشقی واگیر داره
     
    چقد دور و برم آدم زیاده
    ولی انگاری حرفاشون دروغه
    از این تنها شدن  حالا که هستم
    می دونم مجلس ختمم شلوغه
     
    دیگه حرفی نمونده واسه گفتن
    فقط اینو می دونم وقتی دوری
    به قول اون قدیمی ها که گفتن
    صبوری کن صبوری کن صبوری

    به وفتا انگار همه دنیا خراب میشه رو سر ادم. انقدری که ادم دست و پاش رو جلو خودش هم گم میکنه.

    بی نظیر باشید.

  5. مه ناز می‌گوید :

    کاشکی می شد امیدوار بود…

  6. شکوفه می‌گوید :

    کاش اینقدر تو زندگی همه ای کاش نبود

  7. ناله‌های یک درخت می‌گوید :

    سلام سید جان
    خیلی مث اینکه سرحال نیستی
    سال نو مبارک

  8. نجیبه محبی می‌گوید :

    سلام

    من ساعت ندارم و دست نمیکنم ؛ آخرین ساعتم سالهای زیادی است باتری ندارد و نبودنش باری بر زندگی ام نیفزوده

  9. سعیده می‌گوید :

    میخواسنم سال نو رو بهتون تبریک بگم اما دلم گرفت وقتی پستتون و خوندم
    نمیدونم چی بگم اما امیدوارم سال جدید یه اتفاق انقدر تازه تون کنه که همه این کاشکی ها تموم شن

  10. نِد نیک می‌گوید :

    کاشکی
    کاشکی
    کاشکی…
    این ای کاشها راه به جایی نمی بره باید گذشت و گذاشت یا که سوخت و ساخت…

  11. حسین می‌گوید :

    سید! دنیا با وجود تو جای بهتریه
    سلام . . .

  12. ..... می‌گوید :

    سلام
    چه عجب من تونستم برات نظر بذارم
    سال نو مبارک با ارزوی بهترین ها برای تو دوست خوبم

  13. susan می‌گوید :

    کاشکی جای این که همه چیز و به نفع خودت تموم کنی مجال یک راه برای دیگری هم میزاشتی عمو…دیگری خیلی خیلی خراب تره!!!

  14. susan می‌گوید :

    uni ke az nazare shuma khaili alan khoshhale chnaghte az narahatye ghalb tahte nazare doktore!!

  15. خانم بوک می‌گوید :

    به روزی فکر کنید که «ایکاش ها»دیگه هیچ جایی در زندگی ما نداشته باشن و روزهامون بدون حسرت، پراز صفاو یکدلی باشه.

    سلام آقا سید خوب باشید و روزگارتان خوش تر.

  16. حسین فاطمی می‌گوید :

    سلام
    مثل همیشه میگم، به روز نمی کنین برادر؟
    منتظریما!

  17. فاطمه می‌گوید :

    کاش عاشق نمیشدم

  18. صابر می‌گوید :

    بنویس مرد در فرنگ …

  19. اذرنوش. زادچهر می‌گوید :

    برای باره هزارمه که میام این جا! ولی …

    چرا؟! اصلا هستین شما؟! دقیقا کجایین که این جا نیستین؟!

    خوبه حالتون اصلا؟!

  20. سعیده می‌گوید :

    هنوز در برزخ؟؟

گذاشتن یک پاسخ