مادر نگار و سهیل

اردیبهشت ۲۳م, ۱۳۹۱

عادت کردن چیز بدیست، شاید هم خوب. به این که از یاد می رود این روز چه روزیست و چه باید بکند، چه دوست دارد و چه ندارد. چه باید می کردی و چه نکردی… . عادت می کنی، بی حس و می شوی مثل،((مثل تمام این ها که از کنارش در یک خیابان شلوغ رد می شوند وراهی به چشمهای هم ندارند…بد است که))، بد است که اینچنین باشی.

چشمام داره می سوزه از درد اما همین قدر هم بیاد بودن، کاش قدر می دانستم اما… .

بد است که فقط بتوانی عکسهایی رو ببینی که هرروز پررنگ و رو تر می شوند اما تو دلت به عادت ها گیر کرده باشد. ندانی این عادت ها خوب اند یا بدند.

پ.ن: فکر کنم ب مزخرف ترین نوع ممکنه دین خودمو … .

ارسال شده در دسته‌بندی نشده | نظرات (۱۱)

۱۱ پاسخدر “مادر نگار و سهیل“

  1. هانیه می‌گوید :

    مگه نگفتی میگذره همه چی پ صبر کن میگذره

  2. دیوژن می‌گوید :

    …!

  3. یکنفر می‌گوید :

    مادر نگار و سهیل …

  4. صابر می‌گوید :

    حاضر

  5. ناله‌های یک درخت می‌گوید :

  6. سعیده می‌گوید :

    اصن نمیدونم چی باید بگم…لعنت به عادت که رنگ و بوی همه چیو میگیره

  7. susan می‌گوید :

    madare negaro soheil amo hafteyye pish mashhad boode…

  8. نِد نیک می‌گوید :

    گریه کردی؟ چشات برا چی درد می کنه؟

  9. gleam می‌گوید :

    ارادت جناب مجیب…

  10. سمفونی ادب می‌گوید :

    عادت خیلی چیزه جالبی تو وجوده انسان.
    کاش به انجام دادنه کارای خوب عادت کنیم .
    در کل چیزه آرامش بخشیه ..

  11. مهرآیین می‌گوید :

    نمیدونم چه اتفاقی داره برات میفته. ولی میدونم”مشکلاتی که تورو از پا درنیارن حتما باعث قویتر شدنت میشن”

گذاشتن یک پاسخ