غبار

خرداد ۱۵م, ۱۳۹۱

هجرت مثل پُف می مونه، نه، نه، نه، یکم بیشتر، مثل ی نسیم ، نه، بگذریم از لوس بازی های نوشتاری، مثل طوفانی سهمگین می مونه، طوفانی که زورش بر مردها هم می چربه و می تونه پرتشون کنه به ناکجا آبادی که خداست فقط و فقط خداست.

طوفانی که همش خطر نیست، خوبی های زیادی هم داره. روزمرگی ها غبار های زندگی هستند، وقتی طوفان به این ها می خوره، روزمرگی ها به کناری می رن و اون جنس ناب و اصل خودنمایی می کنه، اون کارها و صفا و هم نفسی ای که بوده و بین غبارهای زیادی داشته نا دیده می شده.

وقتی می رسی به اینجایی که شب ها بشینی تعداد کوک های منجوق ها رو بشماری و به تعداد هر کدومشون صلواتی بفرستی و صبر طلب کنی.

 

ارسال شده در دسته‌بندی نشده | نظرات (۵)

۵ پاسخدر “غبار“

  1. خـــآتون خـــآموش می‌گوید :

    سید جان حتما میدونی که گفتن موفقیت در هجرته .. دلتنگی داره ولی همینقدر که می تونی بشینی کوک منجوقا رو بشمری و صلوات بفرستی و روز به روز به هدفت نزدیک تر بشی یعنی ادم موفقی هستی که داری برای اینکه زندگیت دچار روزمرگی نشه تلاش میکنی…
    آفت زندگی خیلی از ماها همین روزمرگیه …

  2. صابر می‌گوید :

    خب آدمی میمونه چی بگه دیگه
    فلا که باید لال شد و دوباره خوند متنو

  3. فاطمه می‌گوید :

    گاهی هم وقتی طوفان میاد یه نفر ممکنه بره زیر خروارها خاک و خفه شه

  4. سمفونی ادب می‌گوید :

    یه جورایی مثله عرفا دارین ریاضت میکشین .
    پس اول شکر کنید و صبر…صبر
    قالب هم ظاهرا عوض نشده.!:)

  5. سعیده می‌گوید :

    روزگار همین است…
    این پست وپست بالا….

گذاشتن یک پاسخ