دزدان داستانم

خرداد ۲۳م, ۱۳۹۱

دزد در هر صنفی و لباسی میشه پیدا کرد. شاید بشه از من مثلا وبنویس پیدا کرد که مطالب کس دیگری رو اینجا می ذارم یا حتی کسانی که دزد یار در سر گرنده هستند.

بگذارید برایتان داستانی بگویم، شهریار را همه می شناسیم، عاشقیش به ثریا نیز از داستان های عصر ماست. وقتی ثریا به سمت شهریار بر میگرده، شهریار هم بعد از آن سالها ازدواج کرده بوده و صاحب فرزند هم بوده. حال اگر این داستان را بگویند برای دزدی، با روایتی دیگر، حال باید چکرد؟!

 

پ.ن:

حسرت در چشمانم است هر زمانی که چیزی می بینم در این دیار غریب..، شاید هم کادوی تولد، شاید هم پر از شاید ها..

ارسال شده در دسته‌بندی نشده | نظرات (۱۰)

۱۰ پاسخدر “دزدان داستانم“

  1. فاطمه می‌گوید :

    کاش منظورتون اون چیزی که من حس کردم نباشه …
    کاش باور می کردین …
    کاش می شد بی گناهی رو ثابت کرد …
    کاش …

  2. خـــآتون خـــآموش می‌گوید :

    آروم باش

  3. صابر می‌گوید :

    خوب باش سید

  4. اردکانی می‌گوید :

    سلام

    یه عادت نا شناختس که میگه!

    اگه هر حرفی دارید به طرفتون بزنید شاید اون طرف هم دلش یکی باشه اما همیشه از خجالت بینتون دوری بیفته!

    یا اگر هم جدایی بیفته حداقل تکلیف و عقل و دل ادم یکی شده!

    من سعی میکنم به این توصیه عمل کنم همیشه!
    خوبه گاهی بعضی چیزا

    در پناه خدا باشید

  5. سعیده می‌گوید :

    چقدر برزخ بد است،کلافگی

    چقدر سنگین اند حرفهایی که روی دل می مانند.

    کاش روزهایتان آفتابی شوند

  6. ناله‌های یک درخت می‌گوید :

    وقتی متنی از دوستان را سخت متوجه می‌شوم. مطمئن می‌شوم که بسیار برای خودش نوشته بود…

  7. نِد نیک می‌گوید :

    اصلا متوجه منظورت نشدم. قصه شهریار را برای ی دزدی تعریف کنی؟ یعنی چی؟

  8. نجیبه محبی می‌گوید :

    من هم چندان متوجه نشدم :-(

  9. مانده می‌گوید :

    آدرس مانده عوض شد…

  10. حسین می‌گوید :

    نفهمیدم چی شد سید
    سلام . . .

گذاشتن یک پاسخ