الــو، بله…

تیر ۵م, ۱۳۹۱

من جراتشو ندارم

نمی تونم

می ترسم

زبونم بند میاد

خیس عرق میشم

آقا، اصلا راستیتش

روم نمیشه

خجالت می کشم

روم سیاهه و …

اما

چه کنم با حرف های دلم و بغض در گلویم؟؟!!!!

ارسال شده در دسته‌بندی نشده | نظرات (۱۳)

۱۳ پاسخدر “الــو، بله…“

  1. صابر می‌گوید :

    درست میشه ایشالا

  2. خـــآتون خـــآموش می‌گوید :

    صادق باش باهاش حرف دلت رو بزن

  3. سمفونی ادب می‌گوید :

    حرف راباید گفت .
    اما…

  4. نِد نیک می‌گوید :

    سلام

  5. سعیده می‌گوید :

    سخته ولی ممکنه

  6. صدرا می‌گوید :

    قدر این حس هاتو بدون. یه روز میشه که دلت برا این حال و هوات تنگ میشه.

  7. محمد می‌گوید :

    سلام

    تصویر جالبی بود ولی فکر کردم اخرش می خواد تقاضای ازدواج بکنه!!!

    از بی حوصله گی می نویسم

    سر بزن

  8. اندیشکده می‌گوید :

    بعد چند سال یه دفعه یادم اومد که یه سری بهتون بزنم!!!
    امان از زندگی
    با آدم چه ها که نمیکنه
    نگو آقا سید !
    نگی بهتره
    بگی هم چیزی عوض نمیشه !
    حرفاتو تو دلت بذار

  9. اندیشکده می‌گوید :

    راستی چه خوبه که هنوز می نویسید
    از سال ۸۵ تا حالا
    فقط چند بار خونه تونو عوض کردین
    نفرین به این دنیا و همه این بازیهاش و این مرزبندی های مسخره اش

  10. اندیشکده می‌گوید :

    راستی الن قهمیدم
    فکر کنم مزدوج هم شدین ب سلامتی
    با …. خانوم
    هان؟
    تبررررررررررررررررررررریک اخوی

  11. خانم بوک می‌گوید :

    آدم باید بالاخره یک جوری حرفش را بزند.

    شما خوبید آفا سید؟

  12. حسین می‌گوید :

    سید!
    لامصب خوبی؟
    یعنی الان وطنی؟
    یعنی فرنگ نیستی؟
    سید حرفایی که گفتنش سخته رو باید با داد و فریاد زد
    اینو تازه یاد گرفتم
    سلام . . .

  13. حسین می‌گوید :

    سید
    خوبی؟
    زنده ایی؟
    سلامتی؟
    کجایی؟
    یه وفت نری المپیک ببینی که حلالت نمی کنم
    سلام . . .

گذاشتن یک پاسخ