باز …

مرداد ۱۶م, ۱۳۹۱

خنده‌هایم، نگاهم
صدای دلتنگی می‌دهد چرا؟

فکر می کردم نزدیکی فاصله جسم ها، روحت را باز به تسخیر در می آورد، فکر نمی کردم فاصله را انقدر دوست داری که … .

فکر نمی کردم جانماز سبزم را باز احتیاج داشته باشم، با وجودت، اما این بار هم مایه آرامش جانم باز دور است و … .

فکر می کردم مرهم خواب های پریشانی شود، نمی دانستم کابوس هایم شخصیت های جدیدی به خود ببینند و … .

فکر نمی کردم آن کسی که آمد و نشست بر دلم، روزی بخواهد از دلش بروم که هیچ، پشت در دلش بمانم و هرچه… .

پُرم، پُر، پُر از … .

 

پ.ن: ای کاش می تونستم کاری کنم. درمانده تر از حالا، تا حالا نبودم.

عطار میگه، با صدای استاد شجریان، توی آلبوم….:

گر تو نگیریم دست کار من از دست شد

زانکه ندارد کران، وادی هجران من

هم نظری کن ز لطف تا دل درمانده را

بو که به پایان رسد راه بیابان من

ارسال شده در دسته‌بندی نشده | نظرات (۱)

یک پاسخدر “باز …“

  1. مهرآیین می‌گوید :

    به قول سهراب: همیشه خراشی است روی صورت احساس

گذاشتن یک پاسخ