گذشت..

مرداد ۷م, ۱۳۹۲

می بینی بانو، پنج سال گذشت، به همین سادگی، چه بگویم وقتی چشم می بندی و چشم می بندی…. .

 

 

ارسال شده در دل نوشته | نظرات (۹)

۹ پاسخدر “گذشت..“

  1. صابر می‌گوید :

    ۵ سال؟
    یه عمر …

  2. سید مجیب می‌گوید :

    ۵ سال از بهترین سال های جوانی و بعدش یک عمر…

  3. دیوژن می‌گوید :

    چه تلخ…
    میگذرد

  4. مری پلنگ! می‌گوید :

    عمر در گذر است. و چون در گذر است غمی نیست. غم از خاطره هاست. و چه ساده گذشتیم از خاطره ها.
    امشب یهو یادت افتادم با اون همه خاطره. هر جا هستی سلامت و سرزنده باشی رفیق.

  5. دیوژن می‌گوید :

    عید مبارک و دیگر هیچ

  6. زهرا می‌گوید :

    ۵ سال مثل یک چشم بر هم زدن میگذره …

  7. نسیم پریشان می‌گوید :

    دوست داشتم اون نقطه چین های آخر ترجمه داشت

  8. زهرا می‌گوید :

    همیشه اون حرفایی که نمیشه براشون ترجمه ای پیدا کرد، جا میگیرن تو نقطه چینا.

  9. ali می‌گوید :

    به به

گذاشتن یک پاسخ