با خودم

فروردین ۱۰م, ۱۳۹۶

در این قوطی رب رو ببندم، قاشقش هم که تمیز بود و رب خراب نمیشه، ام.. الان فلفل می خواد یکم، زرد چوبشم زدم آره، اوهوم..

ای بابا، این کیفه باز کجاست، آقای انگشتر شما ندیدیش؟ ای بابا، حواس برام نمونده ها این زیر چی کار می کردش، برم که دیر شد…

عجب سازه ی خوبی داره باید ببینم کاراییش چیه، شاید بشه باهاش کار کرد، اگه بتونم کارش رو بگیرم این ماشین لعنتی رو باید عوض کنم، اه چرا این خروجی رو رد کردم…

وسط ذرس خوندن که داستانش انقدر بلنده و ضایع که بهتره تعریفش نکنم برات، کلا وسطش دارم خیال پردازی می کنم و بلند بلند یا توی ذهنم با خودم یا تو صحبت می کنم….

ارسال شده در تنهایی | نظرات (۰)

گذاشتن یک پاسخ